تحلیل علل اقدام نظامی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ
در پی اقدام نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، یکی از پرسشهای بنیادین، بررسی علل و انگیزههای این تجاوز در میانه فرایند مذاکرات جدی است.
۳ خرداد ۱۴۰۵
<p style="text-align: justify;">در پی اقدام نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، یکی از پرسشهای بنیادین، بررسی علل و انگیزههای این تجاوز در میانه فرایند مذاکرات جدی است. پاسخ به این پرسش، افزون بر شناسایی انگیزههای طرفین متجاوز، میتواند به روشن شدن اهداف واقعی آنان و پیشگیری از تکرار اقدامات مشابه در آینده کمک کند. در این گزارش، هفت عامل اصلی بهصورت تحلیلی تبیین میشود.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> ۱. ویژگیهای روانشناختی و شخصیتی دونالد ترامپ</b></p>
<p style="text-align: justify;">رفتار ترامپ حاکی از تمایل شدید به جلب توجه، عدم پذیرش شکست، و نشانههای بارز خودبزرگبینی (megalomania) است. او در انجام اقدامات پرمخاطره و بزرگ، حریصانه و بدون محافظهکاری عمل میکند. ترامپ با این خیال که میتواند در جنگی کوتاهمدت علیه ایران به پیروزی قاطع دست یابد، وارد نبرد شد و تنفری چهلساله را به محک تجربه گذاشت. در دوره نخست ریاستجمهوری خود، این حس غریزی را به سیاست تبدیل کرد: خروج از برجام (بهعنوان یکی از بدترین توافقات تاریخ آمریکا)، تشدید تحریمها و ترور سردار قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰، علیرغم هشدار بسیاری از مشاوران. در دوره دوم، ترامپ با رویکردی شخصیتر و مبتنی بر منطق «پیشدستی» (گرفتن دیگری پیش از آنکه او مرا بگیرد)، جنگ را آغاز کرد. او همه چیز را شخصی میدید و فارغ از ملاحظات امنیت ملی، در پی تسویهحساب فردی برآمد.</p>
<p style="text-align: justify;"> <b>۲. رقابتهای ژئوپلیتیک و مؤلفه انرژی</b></p>
<p style="text-align: justify;"> ترامپ قصد داشت محور ایران، روسیه، چین و کره شمالی را تضعیف کند و فروش ارزان نفت ایران به چین را مختل سازد. او از فروش نفت ایران به چین بهعنوان تهدیدی برای منافع انرژی آمریکا یاد میکرد. برخلاف تصور رایج که بنیامین نتانیاهو را مشوق اصلی میداند، جنگ با ایران برای ترامپ، بهویژه در دوره دوم، به هدفی مستقل تبدیل شده بود و نتانیاهو صرفاً نقش تشویقکننده و همراه داشت. با آغاز جنگ، آمریکا و اسرائیل خود را در باتلاقی یافتند که خروج از آن دشوار است. این جنگ فرصتی تاریخی برای ایران فراهم کرد تا قدرت منطقهای خود را به رخ جهان بکشد و تنگه هرمز را به اهرم فشاری علیه آمریکا تبدیل کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> ۳. دیپلماسی نمایشی (Performative Diplomacy) </b></p>
<p style="text-align: justify;"> ترامپ هیچگاه به دنبال دیپلماسی آرام یا فشار تدریجی نبود؛ او همواره یک نمایش قاطع و مشهود را ترجیح میداد تا از طریق آن قدرت آمریکا را به جهان نشان دهد و محاسبه ریسک دشمنان را به حداقل برساند. در تجاوز علیه ایران، برخی معتقدند ایران فقط یک «صحنه» بوده و مخاطبان اصلی، روسیه، چین و سایر کشورهایی هستند که سالها بر افول آمریکا تأکید داشتهاند. اما نتیجه جنگ، تغییر نگاه جهانیان به ابرقدرتی آمریکا بود. اکنون در میان دولتمردان و حتی مردم آمریکا، این احساس قوت گرفته که آمریکا دیگر از قدرت همیشگی برخوردار نیست و رو به افول است.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> ۴. برداشت اشتباه از ضعف ایران و تصور پیروزی آسان (الهام از تجربه ونزوئلا(</b></p>
<p style="text-align: justify;">آمریکا تصور میکرد با وجود تحریمها و فشارهای سنگین اقتصادی، ایران در وضعیت شکنندهای قرار دارد. تجربه ونزوئلا که منجر به تغییر رژیم در پنج روز شد، این تصور را تقویت کرد که جمهوری اسلامی نیز فروخواهد پاشید. ترامپ گمان میبرد با ترور رهبر معظم انقلاب و سران نظام، میتواند نظام را تغییر دهد. اما این برداشت، یک خطای محاسباتی راهبردی بود. ایران نهتنها پایدار ماند، بلکه اقتدار و جایگاه بینالمللی خود را نیز ارتقا داد. نتیجه این اشتباه، گرفتار شدن آمریکا در یک «زلزله ژئوپلیتیک» بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> ۵. نقش اسرائیل و نتانیاهو: آمریکا و ثبات هژمونی اسرائیل در منطقه</b></p>
<p style="text-align: justify;">رژیم صهیونیستی در حل مسئله ایران با ناتوانی مواجه شده و عملیات نظامی آن در منطقه تضعیف گردیده است. واقعیت آن است که طبقه حاکم در ایالات متحده، با اجماع دوحزبی، از اقدامات اسرائیل حمایت میکند؛ زیرا این اقدامات را همسو با منافع سرمایهداری آمریکا میبیند. از دهه ۱۹۶۰، آمریکا از پروژه صهیونیستی بهعنوان نیروی نیابتی در خاورمیانه پشتیبانی کرده است تا عملیات ضدشورش علیه جنبشهای سوسیالیستی عرب و مبارزات آزادیبخش ملی را انجام دهد. اسرائیل در معنای متعارف «متحد» آمریکا نیست، بلکه «سگ تهاجمی» و نیروی نیابتی است که به آمریکا امکان فاصلهگذاری و انکار مسئولیت جنایات جنگی را میدهد. در مورد ایران نیز نتانیاهو نقش مؤثری در ترغیب ترامپ به تجاوز نظامی در میانه مذاکرات جدی ایفا کرد؛ اقدامیکه خسارتهای مادی و معنوی زیادی بر آمریکا تحمیل نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> ۶. پرونده جفری اپستین و تلاش برای انحراف افکار عمومی</b></p>
<p style="text-align: justify;">پرونده جفری اپستین، که به سرعت به رسوایی جهانی تبدیل شد، نماد فساد ساختاری، مصونیت طبقه حاکم، و شبکههای پنهان قدرت در آمریکاست. این پرونده بسیار فراتر از یک تحقیقات جنایی معمولی است و نشان میدهد چگونه نخبگان سیاسی، مالی، فرهنگی و اطلاعاتی از نظارت قانونی و اجتماعی فرار میکنند. رسانههای جهانی آن را «انحطاط اخلاقی» و نه یک نقد سیستماتیک از سرمایهداری روایت کردند. پرونده اپستین باعث خشم عمومی از مصونیت طبقه حاکم شد، اما ساختارهای قدرت همچنان پابرجا ماندند. ترامپ و دولتش تلاش کردند انتشار اسناد این پرونده را تضعیف کنند و آن را «حقه دموکراتها» خواندند. در چنین شرایطی، شروع جنگ علیه ایران میتواند بهعنوان تلاشی برای انحراف افکار عمومی از این رسوایی و کمرنگ کردن حضور چهرههای قدرتمند در آن پرونده تفسیر شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> ۷. مسائل سیاست داخلی (Political Lifeline)</b></p>
<p style="text-align: justify;">اقدامات ترامپ تأثیرات عمدهای بر سیاست داخلی آمریکا، به ویژه بر بودجه فدرال، مالیات و تجارت خارجی داشته است. جنگ با ایران در حالی رخ داد که سیاست داخلی آمریکا دچار افول بود. ترامپ به دنبال راهی برای خروج از این مخمصه از طریق یک توافق است. با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای نوامبر، جنگهای طولانیمدت خطر آسیب بیشتر به اقتصاد آمریکا را دارند؛ در حالی که اقتصاد همواره اولویت اصلی رأیدهندگان بوده است. بر اساس اکثر شاخصها، آمریکا در دستیابی به اهداف جنگی خود موفق نبوده است. اکثر آمریکاییها (بهجز پایگاه وفادار MAGA) با اقدامات ترامپ در ایران مخالفند و دموکراتها، مستقلها و حتی برخی جمهوریخواهان آن را محکوم میکنند. در سناریوی «بدون توافق»، موقعیت ترامپ به خطر میافتد: افزایش قیمت بنزین، اختلال در کشتیرانی خلیج فارس، کاهش محصولات کشاورزی، و آسیب به بازارهای مالی. چنین سناریویی تهدیدی جدی برای آرای میاندورهای جمهوریخواهان و حتی تضعیف پایگاه وفادار ترامپ است. بنابراین، هرگونه تلاش برای دستیابی به توافق، تحت تأثیر فشارهای داخلی شکل خواهد گرفت و احتمالاً آمریکا مجبور به دادن امتیازات بیشتری خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><b> نتیجهگیری</b></p>
<p style="text-align: justify;">اقدام نظامی ترامپ علیه ایران حاصل تعامل پیچیدهای از عوامل روانشناختی فردی (خودبزرگبینی، تلافیجویی)، رقابتهای ژئوپلیتیک (تضعیف محور ایران-روسیه-چین و کنترل مسیرهای انرژی)، دیپلماسی نمایشی (قدرتنمایی به مخاطبان جهانی)، برداشت اشتباه از شکنندگی ایران (با الهام از ونزوئلا)، نقش ساختاری اسرائیل بهعنوان نیروی نیابتی، تلاش برای انحراف از رسوایی اپستین، و الزامات بحرانزده سیاست داخلی آمریکا بود. نتیجه این جنگ، نه تثبیت هژمونی آمریکا، بلکه تضعیف وجهه بینالمللی، تشدید بحرانهای داخلی و به رسمیت شناخته شدن ایران بهعنوان قدرت مسلط در غرب آسیا بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">کیمیا تخت روانچی، تحلیلگر سیاسی</p>
<p style="text-align: justify;"><span> </span><span> </span><i><b>(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاههای مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی نیست) </b></i></p>