نظریات چینی روابط بین‌الملل در چارچوب "روابط بین‌االملل جهانی": از نقد غرب‌محوری تا بازاندیشی نظم جهانی

رشته روابط بین‌الملل از بدو شکل‌گیری خود، همواره با یک تنش بنیادین مواجه بوده است: از یک‌سو، ادعای تبیین #۱۷۱سیاست جهانی#۱۸۷ و ارائه نظریه‌هایی با اعتبار عام؛ و از سوی دیگر، اتکای شدید به تجربه تاریخی، مفروضات معرفتی و اولویت‌های هنجاری غرب، به‌ویژه اروپا و ایالات متحده. آمیتاو آچاریا، رئیس سابق انجمن مطالعات بین‌الملل (ISA) با طرح مفهوم روابط بین‌الملل جهانی (Global IR) این تنش را به‌صورت صریح در مرکز بحث نظری قرار می‌دهد.
۲۶ بهمن ۱۴۰۴
مشاهده ۹۵
سجاد عطازاده
  • روابط بین‌الملل جهانی: نقد ادعای جهان‌شمولی نظریه‌های مسلط

رشته روابط بین‌الملل از بدو شکل‌گیری خود، همواره با یک تنش بنیادین مواجه بوده است: از یک‌سو، ادعای تبیین «سیاست جهانی» و ارائه نظریه‌هایی با اعتبار عام؛ و از سوی دیگر، اتکای شدید به تجربه تاریخی، مفروضات معرفتی و اولویت‌های هنجاری غرب، به‌ویژه اروپا و ایالات متحده. آمیتاو آچاریا، رئیس سابق انجمن مطالعات بین‌الملل (ISA) با طرح مفهوم روابط بین‌الملل جهانی (Global IR) این تنش را به‌صورت صریح در مرکز بحث نظری قرار می‌دهد.

روابط بین‌الملل جهانی بر این فرض استوار است که نظریه‌های مسلط—اعم از رئالیسم، لیبرالیسم و حتی سازه‌انگاری—نه الزاماً نادرست، بلکه به‌شدت ناقص‌اند. نقص آن‌ها از آن‌جا ناشی می‌شود که تجربه تاریخی غرب را به‌صورت نانوشته به‌عنوان تجربه‌ای عام و قابل تعمیم به کل جهان مفروض گرفته‌اند. در نتیجه، سایر مناطق جهان عمدتاً یا به‌عنوان «مورد مطالعاتی» ظاهر شده‌اند یا به‌عنوان انحراف از مسیر «طبیعی» مدرنیته سیاسی.

آچاریا روابط بین‌الملل جهانی را نه یک مکتب نظری جدید، بلکه یک چارچوب فراگیر برای بازاندیشی در تولید دانش می‌داند. در این چارچوب، روابط بین‌الملل باید بازتاب‌دهنده تکثر تاریخی، تمدنی و هنجاری جهان باشد. این امر به‌معنای افزودن «چند مثال غیرغربی» به نظریه‌های موجود نیست، بلکه مستلزم بازنگری در مفاهیم بنیادینی چون نظم، قدرت، عقلانیت، هنجار و حتی خودِ «بین‌الملل» است.

یکی از پیامدهای مهم روابط بین‌الملل جهانی آن است که نظریه‌پردازی دیگر نمی‌تواند از جایگاه قدرت جدا باشد. با تغییر توازن قدرت جهانی و ظهور بازیگرانی چون چین، هند و دیگر قدرت‌های غیرغربی، انحصار غرب بر تولید نظریه نیز به چالش کشیده می‌شود. نظریات چینی روابط بین‌الملل دقیقاً در همین بستر تاریخی و معرفتی معنا پیدا می‌کنند.

  • چرایی اهمیت نظریات چینی روابط بین‌الملل:

نظریات چینی روابط بین‌الملل را نباید صرفاً بازتاب «ویژگی‌های فرهنگی چین» یا پروژه‌ای ایدئولوژیک در خدمت سیاست خارجی پکن دانست. آنچه این نظریات را در چارچوب روابط بین‌الملل جهانی حائز اهمیت می‌سازد، تلاش آگاهانه آن‌ها برای بازاندیشی در مفروضات نظری مسلط است. این نظریات معمولاً سه ویژگی مشترک دارند:

نخست، نقد هستی‌شناسی فردگرایانه و دولت‌محور نظریه‌های غربی؛

دوم، تأکید بر نقش اخلاق، روابط و فرایندها در شکل‌گیری نظم بین‌المللی؛

سوم، تردید نسبت به جهان‌شمولی نظم لیبرال و قواعد برخاسته از تجربه تاریخی غرب.

نظریه‌پردازان چینی به‌طور جدی درگیر گفت‌وگو با ادبیات نظری غرب هستند. آن‌ها اغلب از رئالیسم، سازه‌انگاری و مکتب انگلیسی شروع می‌کنند، اما در نهایت به نتایجی می‌رسند که با مفروضات پایه این مکاتب فاصله دارد. چهار نظریه شاخص این مکتب -رئالیسم اخلاقی، رابطه‌گرایی، تیان‌شیاگرایی و نظریه هم‌زیستی- هر یک قرائتی متفاوت از نظم بین‌المللی ارائه می‌دهند.

  •  رئالیسم اخلاقی: اخلاق به‌مثابه منبع نظم

رئالیسم اخلاقی (daoyi xianshi zhuyi) که با یان شوئه‌تونگ پیوند خورده است، تلاشی منسجم برای بازسازی رئالیسم از درون محسوب می‌شود. برخلاف رئالیسم ساختاری که اخلاق را یا بی‌اهمیت می‌داند یا صرفاً ابزاری در خدمت منافع، رئالیسم اخلاقی اخلاق را عنصری تعیین‌کننده در پایداری نظم بین‌المللی تلقی می‌کند.

یان شوئه‌ تونگ همچنان آنارشی را وضعیت پایه نظام بین‌الملل می‌داند و رقابت قدرت را امری اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌کند. اما استدلال او این است که همه هژمونی‌ها یکسان نیستند. آن‌چه یک قدرت بزرگ را قادر می‌سازد نظم پایدار ایجاد کند، صرفاً برتری مادی نیست، بلکه «اقتدار اخلاقی» است. اقتدار اخلاقی به توانایی یک دولت در پایبندی به تعهدات، رفتار منصفانه با متحدان و حتی محدود کردن استفاده از زور اشاره دارد.

در این چارچوب، نظم بین‌المللی ماهیتی سلسله‌مراتبی دارد، اما این سلسله‌مراتب الزاماً بی‌ثبات یا سرکوبگر نیست. اگر قدرت مسلط از مشروعیت اخلاقی برخوردار باشد، سایر بازیگران نظم را نه صرفاً از سر اجبار، بلکه به‌عنوان نظمی قابل پذیرش می‌پذیرند. این تحلیل به‌طور ضمنی نقدی جدی بر تجربه نظم لیبرال آمریکامحور ارائه می‌کند؛ نظمی‌که به‌زعم یان، در سال‌های اخیر شکاف میان ادعاهای اخلاقی و رفتار عملی آن عمیق‌تر شده است.

  • رابطه‌گرایی: هستی‌شناسی رابطه‌ای در سیاست جهانی

رابطه‌گرایی (guanxi lilun) که توسط چین چین‌یانگ صورت‌بندی شده، شاید بنیادی‌ترین چالش را نسبت به نظریه‌های مسلط روابط بین‌الملل مطرح کند. این نظریه، مسئله را نه در سطح سیاست‌گذاری یا راهبرد، بلکه در سطح هستی‌شناسی قرار می‌دهد.

در نظریه‌های رایج، دولت‌ها واحدهایی مستقل با منافع نسبتاً ثابت فرض می‌شوند که سپس وارد تعامل با یکدیگر می‌گردند. رابطه‌گرایی این فرض را وارونه می‌کند: واحدها پیشاپیش وجود ندارند، بلکه در دل روابط شکل می‌گیرند. منافع، هویت‌ها و ترجیحات نه پیشینی، بلکه برساخته تعاملات اجتماعی‌اند.

بر این اساس، نظم بین‌المللی نه محصول توزیع قدرت است و نه صرفاً نتیجه نهادها و قواعد رسمی. نظم، فرایندی است که از دل روابط پایدار، اعتماد متقابل و تنظیم مداوم انتظارات شکل می‌گیرد. این نگاه، با تأکید بر مفاهیمی چون هماهنگی و توازن رابطه‌ای، تفاوت مهمی‌با سازه‌انگاری غربی دارد که همچنان بر قواعد و هنجارهای نسبتاً تثبیت‌شده تکیه می‌کند.

  •   تیان‌شیاگرایی: تصور یک نظم جهانی فراگیر

تیان‌شیاگرایی (tianxia zhuyi) که توسط ژائو تینگ‌یانگ مطرح شده، بلندپروازانه‌ترین نظریه چینی در حوزه نظم جهانی است. تیان‌شیا نه صرفاً یک نظریه روابط بین‌الملل، بلکه یک فلسفه سیاسی جهانی است که دولت‌محوری وستفالیایی را ریشه بسیاری از بحران‌های جهانی می‌داند.

در تیان‌شیا، جهان باید به‌عنوان یک کل سیاسی واحد تصور شود. تمایز میان داخل و خارج، خودی و دیگری، عامل اصلی تولید ناامنی و تعارض تلقی می‌شود. ژائو عقلانیت فردی و صفر-جمع را منبع بی‌ثباتی می‌داند و در مقابل، عقلانیت رابطه‌ای و تعاملات مثبت-جمع را پیشنهاد می‌کند.

هرچند این نظریه به‌طور گسترده به آرمان‌گرایی متهم شده، اما در چارچوب روابط بین‌الملل جهانی اهمیت آن در طرح این پرسش بنیادین است که آیا نظم بین‌المللی لزوماً باید بر دولت‌های مستقل و حاکم استوار باشد، یا می‌توان به اشکال بدیلی از حکمرانی جهانی اندیشید.

  • نظریه هم‌زیستی: نظم ناهمگون و کثرت‌گرا

نظریه هم‌زیستی (gongsheng guoji guanxi lilun) که توسط رن شیاو، سو چانگ‌هه و دچند اندیشمند دیگر توسعه یافته، شاید واقع‌گرایانه‌ترین نظریه چینی در میان این چهار مورد باشد. این نظریه بر این فرض استوار است که نظام بین‌الملل ذاتاً ناهمگون است و هر تلاشی برای همسان‌سازی آن-چه لیبرال و چه ایدئولوژیک- محکوم به شکست است.

با الهام از زیست‌شناسی، هم‌زیستی تفاوت را نه تهدید، بلکه شرط بقا می‌داند. نظم پایدار زمانی شکل می‌گیرد که بازیگران با نقش‌ها و کارکردهای متفاوت، شبکه‌ای از وابستگی متقابل ایجاد کنند. این دیدگاه، به‌طور ضمنی نقدی بر سیاست‌های صدور هنجار و مشروط‌سازی لیبرال ارائه می‌دهد.

  • جمع‌بندی: نظریات چینی و آینده روابط بین‌الملل جهانی

نظریات چینی روابط بین‌الملل نشان می‌دهند که روابط بین‌الملل جهانی صرفاً یک شعار نیست، بلکه افقی واقعی برای بازاندیشی نظری در سیاست جهانی فراهم می‌کند. این نظریات با تمرکز بر اخلاق، روابط، هم‌زیستی و نظم فراگیر، محدودیت‌های نظریه‌های مسلط را آشکار می‌سازند و امکان‌های بدیلی را پیش روی اندیشه روابط بین‌الملل قرار می‌دهند. در جهانی که نظم لیبرال با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه است، شنیدن این صداهای نظری نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت تحلیلی است. افزون بر این، این رویکردها نشان می‌دهند که گذار به نظم چندقطبی لزوماً به معنای هرج‌ومرج نیست، بلکه می‌تواند با الگوهای بدیلِ نظم و حکمرانی همراه شود؛ الگوهایی که به‌جای همسان‌سازی هنجاری، بر مدیریت تفاوت‌ها و تنظیم روابط متکثر استوارند؛ و از این‌رو، نظریات چینی را می‌توان بخشی از تلاش گسترده‌تر برای بازتعریف مبانی نظری نظم بین‌المللی در عصر پسالیبرال دانست.

سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی

(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست) 

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
تحول ساختاری نظام بین‌الملل در دو دهه اخیر به تدریج موجب دگرگونی در مبانی مادی و هنجاری قدرت شده است. روند تمرکززدایی از غرب و افزایش نقش بازیگران آسیایی در شکل...
در جنگ تجاری چین و آمریکا، ایالات متحده از سال ۲۰۲۲ محدودیت‌های شدیدی بر صادرات تراشه‌های پیشرفته مانند کارت‌های گرافیکی مورد نیاز هوش مصنوعی از شرکت‌های انویدی...