در تحلیل سیاست خارجی ایالات متحده، به ویژه در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، درک او از نظم بینالملل و به طور خاص، مفهوم "آنارشی" نقشی محوری ایفا میکند. برای کالبدشکافی این خوانش، ابتدا لازم است به ریشههای نظری آن در مکاتب روابط بینالملل بپردازیم و سپس آن را در چارچوب اقدامات ترامپ مورد بررسی قرار دهیم.
۱. آنارشی از منظر کنث والتز: ساختار و بقا
کنث والتز، پدر نظریه واقعگرایی ساختاری (نئورئالیسم)، نظام بینالملل را نظامی "آنارشیک" توصیف میکند. از دیدگاه او، آنارشی به معنای فقدان یک اقتدار مرکزی و فرادولتی است که بتواند بر دولتها حکمرانی کند و صلح و نظم را تضمین نماید. در چنین سیستمی، هر دولتی برای تضمین بقاء و امنیت خود، چارهای جز تکیه بر تواناییهای خویش ، اصل خودیاری یا )=(Self-help) ندارد. والتز بر این باور است که ساختار آنارشیک نظام، فارغ از ماهیت و ایدئولوژی دولتها، محرک اصلی رفتار آنها است. این گزاره بدین معن ااست که دولتها در فضای بیاعتمادی و رقابت دائمی، به دنبال افزایش قدرت نسبی خود هستند تا از آسیبهای احتمالی دیگران مصون بمانند. لذا، آنارشی در این خوانش، یک ویژگی عینی و بنیادین ساختار روابط بینالملل است که پیامدهای مشخصی بر رفتار دولتها تحمیل میکند.
۲. فرهنگهای آنارشی از نگاه الکساندر ونت: معنای ساختهشده آنارشی
در مقابل نگرش ساختارگرایانه والتز، الکساندر ونت، نظریهپرداز برجسته مکتب سازهانگاری (Constructivism)، چالشی بنیادین را مطرح میکند. ونت این ایده را که آنارشی به طور خودکار به رقابت و خشونت منجر میشود، رد کرده و استدلال میکند که «آنارشی چیزی است که دولتها از آن میفهمند» (Anarchy is what states make of it)به عبارت دیگر، آنارشی یک حقیقت عینی و ثابت نیست، بلکه ماهیت و پیامدهای آن از طریق تعاملات اجتماعی، ایدهها، هنجارها و انتظارات متقابل دولتها "ساخته" میشود. ونت سه "فرهنگ آنارشی" را معرفی میکند:
- فرهنگ هابزی: که در آن دولتها یکدیگر را دشمن میبینند و بقاء از طریق نابودی یا تضعیف دیگران معنا پیدا میکند. این فرهنگ بر اساس رقابت حداکثری و سوءظن متقابل بنا شده است.
- فرهنگ لاکی : که در آن دولتها رقیب یکدیگر محسوب میشوند، اما وجود حق بقاء دیگران نیز به رسمیت شناخته میشود. در این فرهنگ، امکان همکاری محدود و بازی با حاصل جمع مثبت وجود دارد.
- فرهنگ کانتی: که در آن دولتها یکدیگر را دوست میبینند و همکاری برای منافع مشترک و صلح پایدار اولویت دارد.
- ونت بدین طریق نشان میدهد که آنارشی، به خودی خود تعیینکننده نیست، بلکه "معانی" و "هویتهایی" که دولتها در تعامل با یکدیگر برای خود و دیگران میسازند، الگوهای رفتاری و پیامدهای آنارشی را شکل میدهند.
۳. ترامپ: گواهی بر والتز و ونت در یک خوانش هابزی
دونالد ترامپ، با شعار "اول آمریکا"بدون اینکه به طور مستقیم به والتز یا ونت اشارهای کند، سیاست خارجی خود را بر پایههایی بنا نهاد که به طور همزمان، هم موید نگرش واقعگرایانه (خاصه والتز) و هم سازهانگارانه (خاصه ونت) اما از نوع هابزی آن بود.
از یک سو، ترامپ با تأکید بر رقابت و قدرت، بیاعتمادی به نهادهای بینالمللی و ائتلافها به عنوان بار اضافی بر دوش آمریکا، و اولویتبخشی به منافع ملی کوتاهمدت، به نوعی پژواک نظریه والتز بود. او گویی آنارشی را به معنای فقدان مطلق نظم و تعهد میدید که در آن هر دولتی تنها به فکر خود است. این خوانش، آنارشی را به عنوان یک واقعیت طبیعی و اجتنابناپذیر در نظر میگرفت که دولتهای دیگر را بالقوه تهدیدی برای منافع ایالات متحده میداند.
از سوی دیگر، رویکرد ترامپ به وضوح یک "فرهنگ آنارشیهابزی" را نمایندگی میکرد. دولت او، سایر دولتها (حتی متحدان سنتی) را بیشتر به چشم رقیب، باجگیر یا حتی دشمن میدید. روابط دوجانبه، ذیل نگاه "بازی با حاصل جمع صفر" تعریف میشد؛ جایی که سود یک طرف، لزوماً به معنای زیان طرف دیگر است. خروج از توافقات بینالمللی (مانند برجام، توافق اقلیمیپاریس)، زیر سوال بردن رکن پنجم ناتو، و تحمیل تعرفههای تجاری به همه کشورها، نه تنها انعکاس دهنده بیاعتمادی به همکاری بود، بلکه نشان میداد دولت ترامپ، آنارشی را فضایی برای حداکثرسازی مطلق قدرت و منافع خود، بدون توجه به دغدغههای دیگران یا هنجارهای بینالمللی میدید. به نوعی، ترامپ با اقدامات خود، به این ایده ونت معنا بخشید که "آنارشی چیزی است که ایالات متحده از آن میفهمد [میسازد]"، و در مورد او، این "ساخته" شدن به سمت یک تفسیر کاملاً هابزی از رقابت و خصومت میل پیدا کرد.
۴. اقدامات ترامپ: خودیاری و خودبینی دولتها
سیاست خارجی ترامپ را میتوان مانیفست "خودیاری و خودبینی افراطی دولتها در یک محیط آنارشیک دانست.
- خودیاری رادیکال: ترامپ معتقد بود که آمریکا باید صرفاً بر تواناییهای نظامی و اقتصادی خود تکیه کند و از اتکا به نهادهای بینالمللی یا تعهدات چندجانبه خودداری ورزد. او هزینههای دفاعی متحدان را زیر سوال برد و آنها را به عدم پرداخت "سهم خود" متهم کرد. با خروج از پیمانهای کنترل تسلیحات یا نهادهایی مانند شورای حقوق بشر سازمان ملل، عملاً رویکرد "خودم باید از خودم محافظت کنم" را در سطح کلان پیادهسازی کرد.
- خودبینی محض : تمرکز مطلق بر منافع آمریکا و بیتوجهی به نگرانیها یا توافقات جهانی، نمونه بارز این خودبینی بود. از نگاه ترامپ، همکاریها و روابط بینالملل، نه بر اساس ارزشهای مشترک یا منافع جمعی، بلکه صرفاً بر پایه بدهبستانهای معاملاتی (transactional) تعریف میشدند. او معتقد است آمریکا در بسیاری از این توافقات "شرمآور" سرش کلاه رفته است و باید بازنگری رادیکالی در آنها صورت گیرد.
این خودیاری رادیکال و خودبینی محض، نه تنها بر روابط آمریکا با رقبای سنتی، بلکه بر مناسبات آن با نزدیکترین متحدانش نیز سایه افکنده است. ترامپ به جای تقویت ساختارهای همکاری چندجانبه، به دنبال توافقات دوجانبهای است که در آنها آمریکا بتواند حداکثر امتیاز را کسب کند. این رویکرد، در عمل به تضعیف نهادهای بینالمللی، کاهش هنجارهای مشترک و افزایش بیاعتمادی در سطح جهانی میانجامد. از منظر ترامپ، هرگونه امتیازدهی یا تعهد بینالمللی، به نوعی کاستن از قدرت و استقلال آمریکا محسوب میشود. لذا، او با تکیه بر منطق قدرت و معامله، به ابزارهایی چون تحریمهای اقتصادی یکجانبه، تهدید نظامی و جنگ تجاری، به عنوان اصلیترین وسایل خودیاری در محیط بینالملل مینگرد.
سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی
(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاههای مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی نیست)